یادداشت

از بوبیان تا بصره (قسمت اول)

ناگفته‌هایی از عملیات بیت‌المقدس هفت

 

✍️ راوی و نویسنده: عبدالخالق فرهادی‌پور

نجات معجزه آسای نیروها از محاصره

 

در خصوص عملیات بیت‌المقدس هفت و اهداف بازدارندگی آن و از کار انداختن موتور حملات سریالی دشمن در اواخر جنگ و همچنین وضعیت عملیاتی گردان ثارالله از لشکر ۳۳ المهدی عج در عملیات بین المقدس ۷ عزیزان خاطرات خود را کم و بیش بیان کرده‌اند و قصد ندارم وارد شرح و جزئیات عملیات شوم، بنا به درخواست و اصرار عده‌ای از عزیزان که احترام آنان واجب است و همچنین برای ادای دین و تکلیف به شهدای والامقام، در اینجا به ذکر خاطرات و اتفاقات هنگام تصمیم به عقب روی و نجات نیروها از این محاصره خواهم گفت، البته با گذشت بیش از سی سال آن مقدار که در خاطرم مانده بیان می‌کنم و انشاالله عزیزان بازمانده از آن عملیات تکمیل کنند.

پس از نبردی سنگین و دفع چندین پاتک متوالی دشمن از سوی نیروهای گردان ثارالله و انهدام تعدادی تانک و نفربر و… در آن ظهر عاشورای شلمچه و دمای نزدیک به ۶۰ درجه و شرجی بسیار بالا که در این فصل کم سابقه بود، انگار به کلیه یگان‌های عملیاتی و همچنین یگان‌های همجوار یعنی لشکر ۴۱ ثارالله از جناح چپ و در مثلث کله گاوی و تیپ ۱۸ الغدیر از جناح راست و روبروی پاسگاه بوبیان دستور عقب نشینی داده بودند اما به گردان ما دستور مقاومت و ایستادگی دادند و باتوجه به اهداف عملیات که انهدامی بود و تصرف و اشغال زمین و مواضع دشمن در دستورکار نبود جای تعجب و سوال بود که چرا باید به گردان ثارالله چنین دستوری برای ماندن و مقاومت داده شود؟! و نمی‌دانیم آیا در واقع این دستور به نوعی تدبیر بوده یا عدم تدبیر ؟!، به همین دلیل امکان الحاق با یگان‌های هم‌جوار هم نبود و با عقب نشینی آنها بنا بدستور قرارگاه رده بالاتر، متاسفانه گردان ثارالله از لشکر ۳۳ المهدی که در حدفاصل پاسگاه بوبیان عراق و منطقه کله گاوی شلمچه وارد عمل شده بود با وضعیتی بحرانی روبرو شد.

شرایط برای نیروهای گردان ثارالله که انگار ماموریت همه این یگان‌ها به دوش آن‌ها افتاده بود و مخصوصا که گردان‌های فجر و کمیل و سایرین هم پس از انجام ماموریت خود عقب رفته بودند بحرانی شد و نیروهای ما یکه و تنها و مظلوم در مقابل خیل عظیم دشمن بنا به تدبیر و دستور قرارگاه و فرماندهی لشکر در حال مقاومت و نبردی بسیار نابرابر بودند و از جناحین تهدید به محاصره شد،

دشمن اقدام به نفوذ به جناح‌های ما از سمت محور یگان‌های مجاور کرد و موفق شد از پهلو مارا تهدید و خطر احاطه و محاصره کامل اجتناب ناپذیر بود، همچنین دشمن اقدام به تیر اندازی از پهلو به نیروهای گردان ثارالله که با یگان‌های پاتک کننده دشمن از روبرو درگیر و در حال دفع پاتک‌های پی در پی بودند کرد و از پهلو و پشت ما را هدف قرار می‌دادند، چه جنگ و نبرد سختی بود، نابرابر و کمرشکن، و از بس درگیری زیاد و آتش و دود انهدام تانک و نفربر و همچنین گردوخاک و …بود شاید در بعضی مواقع به سختی همدیگر را مشاهده می‌کردیم مخصوصا که خاک شلمچه شوره زار و همیشه در چنین شرایطی سراب خواهید دید،

در آخرین لحظات این اوضاع و احوال هم مجددا وضعیت را به قرارگاه رده بالاتر گزارش کردیم و گفتیم که اگر دیرتر بجنبید کار نیروهای ما تمام است و قطعا قرارگاه‌های عقبه و نیروهای مانده در عقبه نیز در خطر محاصره و… قرار می‌گیرند، و چه تماس‌هایی داشتیم با آقای قنبری و چه غوغایی بود در این تماس‌های بیسیم وکه حتی در همان لحظات تماس‌ها ناگهان عزیزی به شهادت می‌رسید و در همان لحظه تماس این موضوع را به آقای قنبری منتقل می‌کردم، مثل شهادت اصغر حسن زاده عزیز که هرچه اصرار کردیم که در عملیات شرکت نکند انگار نه انگار و در کنار دوستان و همرزمانش به شهادت رسید و گفتم رحیم جان دل خانواده‌اش خوش اصغر هم به برادرانش دست داد 😭😢،

واقعیت امر هم همین بود چون اگر نیروهای ما جلو دشمن مقاومت نمی‌کردند و باتوجه به اینکه یگان‌های دشمن کاملا زرهی و مکانیزه و متحرک بودند مطمئنا اغلب یگان‌های خودی در محاصره و خطر نابودی قرار می‌گرفتند و…
خلاصه اینکه در این واپسین لحظات حساس تصمیم به عقب روی نیروهای ما گرفته شد،اما مشکل این بود که در این وضعیت احاطه شده آن‌هم وسط روز چطور و از چه مسیری امکان دارد نیروها را به عقب فرستاد که تلفات داده نشود و یا اسیر نشوند و عقب روی تقریبا کاری غیرممکن بود و گفتنش شاید آسان ولی قطعاً خود این اقدام ریسک بزرگی بود و نیاز به اجرای عملیاتی خاص و سخت داشتیم،
این در حالی است که هر لحظه دشمن نفوذش را از پهلوها به عقبه مواضع ما بیشتر می‌کرد چون دشمن با یگان‌های زرهی و مکانیزه در حال پیشروی و نفوذ به عمق مواضع مااز محورهای مجاور بود،

آتش دشمن شدید و درگیری بی وقفه بود و تشنگی و گرمای وحشتناک شلمچه دشمن قدرتمند دیگری بود که داشت مارا از پای در می آورد.

تا همین جای کار هم از جان گذشتگی و ایثار و استقامت غیر قابل تصوری را نیروهای ما از خود بجای گذاشته بودند،
لازم است یادآوری کنم به این موضوع مهم که عزیزان تصور کنند که وضعیت حاکم بر منطقه نبرد در اواخر جنگ و در بهار سال ۶۷ بسیار متفاوت بود از وضعیت سال‌های قبل از آن که ابتکار عمل بدست رزمندگان اسلام بود و تمامی عملیات‌های آفندی از جانب ما بود، اما حالا فرق می‌کرد و متاسفانه دشمن ابتکار عمل را بدست گرفته بود و از جنوبی ترین منطقه نبرد یعنی فاو شروع به حمله کرده بود و با تمامی قوا و امکانات پیشرفته زمینی و هوایی و شیمیایی و…. بصورت سریالی در حال بازپس‌گیری مواضع از دست نیروهای ما بود و تا جنوب شلمچه هم موفق به بازپس گیری شده بود و قصد بازپس‌گیری و ادامه حملات به مناطق شمالی شلمچه و جزایر مجنون را داشت که تصمیم‌گیری برای بازدارندگی و از کار انداختن موتور جنگی و حملات دشمن از مهمترین اهداف انجام عملیات بیت‌المقدس هفت شد، حالا تصور کنید وضعیت روحی رزمندگان اسلام هم قطعا با مشکل روبرو شده بود و باید در این شرایط سخت و در هوای داغ و سوزان شلمچه هم اجباراً وارد عمل شوند !!! که گردان ثارالله هم در همین شرایط وارد عمل شده بود و با موفقیت غیرقابل تصوری ماموریت خود را با انهدام نیروها و تجهیزات دشمن انجام داده بود.

البته فداکاری بچه‌های تدارکات گردان یعنی مجید پناه و نادر افشار (قصاب) و راننده آن‌ها که واقعا به شکل انتحاری موفق شدند زیر آتش مستقیم و شدید دشمن، آب و مهمات را به نوک پیکان درگیری و به نیروهای ما برسانند باعث دوام و مقاومت نیروها در آن جهنم سوزان شد و این فداکاری آن‌ها فراموش شدنی نیست ….

 

نگاهی به وضعیت انداختم و فرماندهان عزیز و دلاور گروهان دوم گردان ثارالله را صدا زدم (آقایان عبدالحسین جوکار و عبدالله رسولی ) و به آن‌ها گفتم واقعیت الان این است که کار ما تمام است و از همه طرف هجوم و نفوذ دشمن ما را در وضعیت محاصره و نابودی قرار داده و عقب روی تقریبا کاری ناممکن است،

چاره‌ای نیست و باید برای نجات نیروها با توکل بخدا کاری کنیم، تاکید کردم که در این وضعیت و وسط روشنای روز و در دید و تیر همه‌جانبه دشمن فکرم این است که ریسک بزرگی انجام دهیم و هدفم این است که اگر بشود از مجموع این همه نیرو حتی ۱۰ نفر هم زنده از این معرکه خارج کنیم قطعا کار بزرگی است چون با این شرایط محاصره و جنگ و درگیری بی‌وقفه نیروها با دشمن و خستگی و تشنگی و از همه مهم‌تر این ساعت روز مطمئنا کار همه تمام است و بزودی همه نیروهایمان شهید و اسیر خواهند شد،

خلاصه تنها مسیری را که فکر کردم شاید بشود از این مسیر حتی اگر با درگیری و جنگ و گریز راهی باز کنیم و به عقب برگردیم فقط خاکریز بلند و دوجدار بین ما و محور لشکر ۴۱ ثارالله بود و با اینکه دشمن در حال پیشروی و نفوذ از همین محور هم بود لیکن راه دیگری برای عقب بردن نیروهای در محاصره مان امکان نداشت و بدون تعارف و راست و حسینی خدمتتان عرض کنم که بعدا با تمام وجود لطف و عنایت خداوند و اثرات آیه وجعلنا را در این تصمیم و نجات نیروها از این مسیر را بوضوح درک کردیم،

 

بگذریم، به این دو بزرگوار فرماندهان گروهان دو گفتم اول و آخر ستون حرکت کنید و به عبدالله رسولی عزیز گفتم جلو نیروها طوری با سرعت حرکت کن که تجمع ایجاد نشود و آتش‌های مختلف دشمن از نیروها تلفات نگیرد و بین نیروها در ستون فاصله باشد،

خیلی دلم سوخت مخصوصاً برای آقا عبدالله رسولی که هم در درگیری‌ها و دفع پاتک دشمن مجروح و موج گرفته شده بود و هم عینک خود را بر اثر اصابت خمپاره از دست داده بود اما با آن قد و قامت رشید ورزشی و آن ایمان و استقامت مثال زدنی مردانه تا اینجای کار هم مارا تنها نگذاشته بود، همچنین فرمانده دلاور و زحمتکش و بی ادعا آقای عبدالحسین جوکار که قهرمانانه با نیروهایشان در کنارمان پاتک دشمن را بارها خنثی و دفع کردند، ای‌کاش نسل‌های آینده با خواندن و درک این نبرد نابرابر و مقاومت جانانه و غیرقابل توصیف رزمندگان در مقابل یگان‌های زرهی ومکانیزه و آتش پرحجم توپخانه و ادوات و هوایی دشمن آن‌هم در گرما و شرجی شدید، درس‌های بزرگ و عملی برای مقابله بادشمنان در آینده می‌گرفتند، چرا که هدف رزمندگان جهاد فی‌سبیل‌الله و خالصانه و فقط و فقط برای رضای خداوند و دفاع و نجات کشور از تجاوز دشمنان بوده که با این انگیزه های مقدس الهی امکان چنین ایستادگی وجود داشته است.

ادامه دارد ..

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا