یادداشت

مردمی کردن اقتصاد، بخش بیست و چهارم

✍️امیرحسین خدائی، پژوهشگر

 

بنیاد تعاون دانشگاه، از خوابگاه تا ثروت ملی،سفری از دانش به مالکیت، از آزمایشگاه به بازار، و از دانشگاه به آینده ایران

 

۱. مالکیت ثروت ساز  دانشگاه

تصور کنیم دانشجویی وارد دانشگاه می‌شود. چند سال در خوابگاه زندگی می‌کند، در کلاس درس می‌نشیند، در آزمایشگاه پژوهش می‌کند، پایان‌نامه می‌نویسد و سرانجام فارغ‌التحصیل می‌شود. اما یک سؤال مهم باقی می‌ماند. آیا مسیر او در همان لحظه دریافت مدرک به پایان می‌رسد، یا می‌تواند تازه از همان‌جا آغاز شود؟

 

در اتاقی از یک خوابگاه دانشجویی، چهار جوان نخبه گرد یک رایانه نشسته‌اند. یکی فرمول بومی‌سازی یک کاتالیست پتروشیمی را حل کرده است. دیگری الگوریتم هوش مصنوعی برای بهینه‌سازی مصرف انرژی را کد زده است. و آن دو نفر دیگر با دغدغه تأمین ودیعه مسکن و آینده شغلی، به افق نامعلوم پس از فارغ‌التحصیلی می‌اندیشند. اگر ساختار درستی وجود نداشته باشد، این نبوغ یا در کتابخانه‌ها بایگانی می‌شود و خاک می‌خورد، یا در قالب مهاجرت نخبگان به ثروت دیگران بدل می‌گردد.

 

اگر ایده‌ای که در آزمایشگاه شکل گرفته به فناوری تبدیل شود، اگر پایان‌نامه‌ای که برای حل یک مشکل واقعی کشور نوشته شده به محصول برسد، اگر یک اختراع به شرکت تبدیل شود، اگر یک شرکت دانش‌بنیان وارد زنجیره تولید شود و اگر محصول نهایی به بازار داخلی یا صادرات برسد، آن‌گاه یک پرسش بنیادی مطرح می‌شود. چه کسی از ثروتی که از این دانش ایجاد شده، سهم خواهد داشت؟

استاد؟ دانشجو؟ دانشگاه؟ سرمایه‌گذار؟ شرکت دانش‌بنیان؟ صنعت؟ یا جامعه‌ای که زیرساخت، بودجه، آموزش و فرصت شکل‌گیری این دانش را فراهم کرده است؟

این پرسش، نقطه آغاز ایده‌ای است که در این سند با عنوان بنیاد تعاون دانشگاه پیشنهاد می‌شود. هدف، ایجاد یک مجموعه اداری جدید یا تکرار ساختارهای موجود نیست. بلکه ارائه یک الگوی نهادی برای پیوند دادن دانش، سرمایه، مردم، فناوری، صنعت، بازار و مالکیت است. به بیان ساده، از دانش به ثروت، از ثروت به مالکیت، از مالکیت به مشارکت، و از مشارکت به توسعه.

بنیاد تعاون دانشگاه نقطه پیوند نور این اتاق‌های خوابگاه به تابلوی بورس، خطوط تولید پالایشگاهی، ناوگان لجستیک و بازارهای بین‌المللی است. تصویری که پیش روی ماست، استاد دانشگاه ایده علمی‌اش را در قالب شرکتی فناورانه با زنجیره تأمین ملی پیوند می‌زند. دانشجو پایان‌نامه‌اش را به دارایی اقتصادی، سهام تولیدی و اختراع تجاری تبدیل می‌کند. فارغ‌التحصیل و نخبه دانشگاهی به جای جست‌وجوی موقعیت در غربت، از طریق بورسیه‌های مستقل بنیاد، مدیریت پروژه‌های ملی را بر عهده می‌گیرد. کارمند، بازنشسته و خانواده ایرانی پس‌انداز خرد خود را به یک پروژه مولد متصل می‌بینند. و مددجوی کم‌برخوردار به جای مستمری ناچیز، سهام‌دار پروژه‌های دانش‌بنیان می‌شود.

 

۲. حلقه وصل هشت شکاف بنیادین

اقتصاد ایران از هشت گسست ساختاری رنج می‌برد که بنیاد تعاون دانشگاه دقیقاً برای پر کردن آنها طراحی شده است.

 

شکاف دانشگاه و صنعت

بدیل تقاضاها و گلوگاه‌های واقعی صنایع مادر مانند نفت، گاز، پتروشیمی، فولاد و معدن به پروژه‌های عملیاتی در صحن دانشگاه.

 

شکاف تحقیق و تولید

تأمین زیرساخت پایلوت، اعتبارسنجی آزمایشگاهی و نمونه‌سازی صنعتی بدون تحمیل ریسک به پژوهشگر.

 

شکاف ایده و بازار

اتصال زنجیره اختراع به قراردادهای تجاری قطعی، خریداران عمده و بازار تضمین‌شده.

شکاف مردم و مالکیت اقتصادی

تبدیل مردم از تماشاگران منفعل تورم به مالکان واقعی خطوط تولید دانش‌بنیان.

 

شکاف سرمایه‌های خرد و پروژه‌های بزرگ

تجمیع نقدینگی‌های خرد سرگردان از طریق صندوق‌های پروژه و ابزارهای نوین مالی برای طرح‌های کلان ملی.

 

شکاف تصمیم‌گیری و ارزیابی پیامدها

استقرار بازوی سیاست‌پژوهی، نشریات تخصصی مستقل و آینده‌پژوهی پیامدهای تصمیمات کلان اقتصادی پیش از اجرا.

 

شکاف ظرفیت علمی و درآمد ارزی

فعال‌سازی صادرات خدمات فنی و مهندسی، دیپلماسی آموزشی و جذب درآمدهای پایدار ارزی.

 

شکاف نخبگان خارج و اقتصاد ملی

طراحی بستر بورسیه‌های جذاب، سهام‌داری نخبگانی و ایجاد جاذبه مادی و اعتباری برای بازگشت پایدار استعدادها.

 

در یک سو، دانشگاه‌ها دارای استاد، دانشجو، آزمایشگاه، پژوهشگر، پایان‌نامه، رساله، دانش فنی، اعتبار علمی و شبکه گسترده فارغ‌التحصیلان هستند. در سوی دیگر، صنعت و اقتصاد کشور با هزاران مسئله واقعی مواجه است. از کاهش خام‌فروشی و تکمیل زنجیره ارزش گرفته تا کاهش وابستگی به واردات، افزایش بهره‌وری، توسعه فناوری و صادرات خدمات فنی و مهندسی. اما میان این دو، در بسیاری از موارد، یک حلقه واسط قدرتمند و منسجم وجود ندارد.

 

۳. مسئله اصلی ایران فقط تولید دانش نیست، تبدیل دانش به ارزش است

ایران از ظرفیت‌های قابل توجه دانشگاهی، علمی و انسانی برخوردار است. اما وجود دانش به‌تنهایی به معنای ایجاد ثروت نیست. بین این دو، یک زنجیره طولانی وجود دارد.

 

ایده، پژوهش، مالکیت فکری، نمونه اولیه، تأمین مالی، آزمون صنعتی، تولید، بازاریابی، فروش، صادرات و مقیاس‌پذیری.

در هر کدام از این مراحل ممکن است یک پروژه متوقف شود. گاهی پژوهش انجام می‌شود اما سرمایه‌ای برای ساخت نمونه اولیه وجود ندارد. گاهی فناوری تولید می‌شود اما بازار مشخصی برای آن تعریف نشده است. گاهی شرکت شکل می‌گیرد اما سرمایه در گردش ندارد. گاهی محصول وجود دارد اما استاندارد، مجوز، قرارداد صنعتی یا شبکه فروش مانع توسعه آن می‌شود. گاهی یک پایان‌نامه ارزشمند نوشته می‌شود اما پس از دفاع، در قفسه کتابخانه باقی می‌ماند.

 

بنابراین مسئله فقط این نیست که چقدر دانش تولید می‌کنیم. بلکه باید پرسید چقدر از این دانش به فناوری، محصول، شرکت، صادرات، بهره‌وری، ارزش افزوده و ثروت تبدیل می‌شود. و یک سؤال مهم‌تر. چه سهمی از این ثروت به تولیدکنندگان دانش و جامعه بازمی‌گردد؟

 

۴. جنگ واقعی بر سر آینده، جنگ بر سر زنجیره ارزش است

در اقتصاد جهانی، ارزش اصلی الزاماً در استخراج ماده خام یا فروش یک محصول اولیه ایجاد نمی‌شود. بخش مهمی از ارزش در حلقه‌های بالاتر زنجیره شکل می‌گیرد. دانش، فناوری، طراحی، تولید، برند، خدمات، بازار، داده، مالکیت فکری و صادرات.

به همین دلیل، یکی از مسائل اساسی اقتصاد ایران، عبور از خام‌فروشی و حرکت به سمت تکمیل زنجیره‌های ارزش است. در اینجا دانشگاه می‌تواند نقشی فراتر از آموزش ایفا کند.

برای مثال، یک مسئله واقعی در صنعت نفت، گاز، پتروشیمی، معدن، کشاورزی، پزشکی، آب، انرژی، حمل‌ونقل یا فناوری اطلاعات می‌تواند به یک پروژه پژوهشی تبدیل شود. پروژه پژوهشی می‌تواند به پایان‌نامه تبدیل شود. پایان‌نامه می‌تواند به نمونه اولیه برسد. نمونه اولیه می‌تواند به شرکت تبدیل شود. شرکت می‌تواند وارد زنجیره تولید شود. و محصول می‌تواند بازار داخلی و صادراتی پیدا کند. این همان نقطه‌ای است که دانشگاه از مصرف‌کننده بودجه پژوهشی به یکی از سازندگان ارزش اقتصادی تبدیل می‌شود.

 

مسئله فقط این نیست که دانشگاه دانش تولید کند. مسئله این است که دانش تولیدشده چگونه به دارایی، مالکیت، تولید، اشتغال، صادرات و ثروت عمومی تبدیل شود و چه کسانی در مالکیت این ثروت سهیم باشند.

 

۵. تجارب جهانی از اندیشکده‌ها تا اکوسیستم‌های ثروت‌ساز

 

جهان توسعه‌یافته علم را پشت درهای بسته دانشگاه‌ها حبس نکرده است.

 

ایالات متحده و اروپا

اندیشکده‌هایی مانند بروکینگز، رند، چتم‌هاوس و مرکز تحقیقات مشترک کمیسیون اروپا، شواهد علمی، مدل‌سازی‌های اقتصادی و گزارش‌های سیاستی را به مسیر سیاست‌گذاری دولت‌ها تزریق می‌کنند و خطاها را پیش از اتلاف منابع می‌سنجند. این نهادها کارکردی مشابه سیستم ایمنی برای پیکره حکمرانی دارند. پیش از آنکه تصمیمی به بحران تبدیل شود، هشدار می‌دهند و مسیرهای جایگزین را پیشنهاد می‌کنند.

 

آلمان

مدل فرانهوفر و لایبنیتس، دانشگاه را مستقیماً روی زنجیره ارزش صنایع سنگین، ماشین‌سازی، افزایش راندمان و کاهش ضایعات متمرکز کرده است و درآمد خود را از دل صنعت درمی‌آورد.

 

کره جنوبی و فنلاند

آموزش عالی از محل ثبت اختراعات، فروش لایسنس و همکاری‌های فناورانه چندملیتی تأمین مالی می‌شود، نه بودجه قطره‌چکانی و نفتی دولت.

 

بنیاد تحقیقات دانشگاه ویسکانسین و کمبریج اینترپرایز

دو نمونه از موفق‌ترین مدل‌های مستقل ثبت اختراع، سرمایه‌گذاری خطرپذیر و اتصال مستقیم دانشگاه به اقتصاد جهانی.

 

صندوق‌های موقوفه دانشگاهی

مدیریت میلیاردها دلار دارایی دانشگاه‌های هاروارد، استنفورد و ام‌آی‌تی در پروژه‌های پیشرو و هدایت ثروت به سمت پژوهش.

 

نکته مهم آن است که بخش بزرگی از این ظرفیت در جهان، نه در نهادهای دولتی، بلکه در پیوند دانشگاه با جامعه مدنی و بخش خصوصی شکل گرفته است. دانشگاه‌ها با تولید دانش، اندیشکده‌ها با تحلیل سیاست، و نهادهای مردمی با مطالبه‌گری، حلقه‌ای را می‌سازند که در آن تصمیم‌سازی از حالت سلیقه‌ای و مقطعی به حالت علمی و آینده‌نگر منتقل می‌شود.

 

مشاهده ادامه مطلب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا