مردمی کردن اقتصاد، بخش هجدهم

امیرحسین خدائی، پژوهشگر
رنسانس نخبگانی، بنیادهای تعاون و پایان مهاجرت خاموش
ایران ثروتمند، اما نگران فرار مغزها
ایران یکی از معدود کشورهای جهان است که همزمان از سه مزیت بزرگ برخوردار است؛ منابع عظیم انرژی، موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکی و سرمایه انسانی گسترده. کمتر کشوری در جهان چنین ترکیبی از نفت، گاز، معادن، مسیرهای ترانزیتی و میلیونها جوان تحصیلکرده را در کنار هم دارد.
با این حال، یکی از تلخترین واقعیتهای سالهای اخیر، مهاجرت بخشی از نخبگان، متخصصان و نیروهای دانشگاهی کشور بوده است. مسئله فقط خروج چند دانشجو یا استاد نیست؛ مسئله خروج سرمایه فکری، تجربه فنی و توان تولید ثروت ملی است.
بخش مهمی از این مشکل به ساختار اقتصاد بازمیگردد. اقتصادی که هنوز به اندازه کافی مردمبنیاد، مشارکتمحور و دانشپایه نشده است. تا زمانی که دانشگاه فقط محل آموزش مدرک باشد و نه مرکز خلق ثروت، تا زمانی که دانشجو و استاد صرفاً حقوقبگیر باشند و نه شریک پروژههای اقتصادی، و تا وقتی مردم فقط تماشاگر پروژههای ملی باقی بمانند، ظرفیت عظیم سرمایه انسانی کشور فعال نخواهد شد.
اینجاست که ایده بنیادهای تعاون دانشگاهی و تخصصی به یک ضرورت ملی تبدیل میشود؛ مدلی که میتواند دانشگاه، مردم، سرمایه و فناوری را در یک مسیر مشترک توسعه قرار دهد.بنیادهای تعاون؛ حلقه اتصال دانشگاه، مردم و اقتصاد
در بسیاری از کشورهای صنعتی، دانشگاهها فقط مرکز آموزش نیستند؛ آنها موتور فناوری، صنعت، صادرات خدمات مهندسی و خلق ثروتاند. بسیاری از شرکتهای بزرگ فناور جهان، از دل شبکههای دانشگاهی و تعاونیهای علمی شکل گرفتهاند.
در ایران نیز میتوان ساختار تازهای ایجاد کرد که در آن:
اساتید،
دانشجویان،
پژوهشگران،
کارمندان،
فارغالتحصیلان،
شرکتهای دانشبنیان،
سرمایهگذاران مردمی،
و حتی ایرانیان متخصص خارج از کشور
در پروژههای واقعی اقتصادی شریک و سهامدار شوند.
این بنیادها میتوانند در حوزههای متنوعی فعالیت کنند:
صنایع پاییندستی نفت و گاز،
پتروشیمی،
هوش مصنوعی صنعتی،
تجهیزات پیشرفته انرژی،
فناوری حفاری،
مدیریت هوشمند پالایشگاهها،
ساخت قطعات راهبردی،
انرژیهای تجدیدپذیر،
فناوری LNG و GTL،
رباتیک صنعتی،
و خدمات مهندسی صادراتمحور.
در چنین مدلی، دانشگاه دیگر فقط مصرفکننده بودجه نخواهد بود؛ بلکه به بازیگر فعال اقتصاد ملی تبدیل میشود. پایاننامهها و پژوهشها نیز از بایگانی کتابخانهها خارج شده و به ابزار حل مسائل واقعی کشور تبدیل خواهند شد.
اقتصاد مشارکتی؛ عبور از اقتصاد انحصاری
تجربه جهانی نشان داده هر جا مردم و نخبگان از اقتصاد کنار گذاشته شوند، رانت، انحصار و فساد رشد میکند. اقتصادهای بسته شاید مدتی دوام بیاورند، اما در رقابت جهانی و تحولات فناورانه، شکننده میشوند.
اقتصاد مردمبنیاد دقیقاً نقطه مقابل همین ساختار است.
در مدل مشارکتی:
سرمایههای خرد مردم فعال میشود،
ایدههای دانشگاهی وارد بازار میشود،
رقابت سالم شکل میگیرد،
شفافیت افزایش پیدا میکند،
و وابستگی اقتصاد به دولت کاهش مییابد.
در این الگو، دولت و حاکمیت باید تسهیلگر باشند، نه تصدیگر. تجربه کشورهای توسعهیافته نیز نشان داده هر جا دولت مسیر را برای مردم، دانشگاه و بخش خصوصی واقعی باز کرده، سرعت توسعه چند برابر شده است.
اقتصاد مردمی به معنای حذف دولت نیست، بلکه به معنای آزادسازی ظرفیتهای جامعه برای مشارکت در توسعه ملی است.
الگوی آلمان؛ وقتی اقتصاد مردمی صنعتی میشود
آلمان یکی از موفقترین نمونههای اقتصاد صنعتی مردمپایه در جهان است. بخش بزرگی از قدرت اقتصادی این کشور بر شبکه شرکتهای متوسط، تعاونیها، خوشههای صنعتی و پیوند عمیق دانشگاه و صنعت استوار است.
بانکهای توسعهای محلی، صندوقهای منطقهای و حمایت هوشمندانه از صنایع کوچک و متوسط باعث شد میلیونها نفر در فرآیند تولید ملی سهیم شوند.
در این مدل:
شرکتهای کوچک قربانی انحصار نشدند،
فناوری میان دانشگاه و صنعت گردش پیدا کرد،
صادرات خدمات مهندسی رشد کرد،
و اقتصاد ملی در برابر بحرانها مقاومتر شد.
ایران نیز میتواند با بومیسازی این تجربه، شبکهای از بنیادهای تعاون تخصصی و شفاف ایجاد کند؛ ساختاری که هم دانشمحور باشد و هم مردمپایه.
توسعه پایدار زمانی شکل میگیرد که مردم احساس کنند در ثروت ملی سهم واقعی دارند.
پایان خامفروشی از مسیر دانش و فناوری
اگر نفت خام صادر شود، بخش بزرگی از ارزش افزوده، اشتغال و فناوری نیز از کشور خارج میشود. اما زمانی که فرآوری، ساخت تجهیزات، طراحی صنعتی و صنایع پاییندستی توسعه پیدا کند، زنجیرهای عظیم از اشتغال و ثروت ایجاد خواهد شد.
در اقتصاد دانشبنیان انرژی، هزاران شغل تخصصی و میانرده شکل میگیرد:
طراحی تجهیزات پیشرفته،
تحلیل دادههای میادین نفتی،
ساخت حسگرها و تجهیزات کنترلی،
رباتیک صنعتی،
نرمافزارهای هوشمند انرژی،
خدمات فنی و مهندسی،
مدیریت هوشمند پالایشگاهها،
فناوری کاهش مصرف انرژی،
بازیافت صنعتی،
و صادرات فناوری.
این یعنی تبدیل اقتصاد خامفروش به اقتصاد فناوریمحور، اقتصادی که به جای فروش منابع خام، دانش، خدمات و محصولات با ارزش افزوده بالا صادر میکند.
بازگشت نخبگان؛ وقتی دانشگاه سهامدار توسعه میشود
بخش زیادی از مهاجرت نخبگان فقط مسئله مالی نیست. بسیاری از متخصصان احساس میکنند در فرآیند توسعه کشور سهم واقعی ندارند.
اما اگر:
استاد دانشگاه در پروژه صنعتی سهامدار باشد،
دانشجو بتواند از ایده خود درآمد واقعی کسب کند،
فارغالتحصیل در صندوقهای تخصصی مشارکت داشته باشد،
و پژوهش به تولید ثروت متصل شود،
بخش مهمی از مهاجرت نخبگان کاهش پیدا خواهد کرد.
اقتصاد مشارکتی حس تعلق ایجاد میکند. وقتی نخبگان خود را شریک آینده کشور ببینند، انگیزه ماندن، ساختن و انتقال فناوری افزایش مییابد.
بسیاری از متخصصان ایرانی خارج از کشور نیز در صورت وجود بستر شفاف، امن و حرفهای، حاضر خواهند بود سرمایه، تجربه و دانش خود را وارد پروژههای ملی کنند.
انقلاب فینتکها در صنعت انرژی
فینتک یا فناوری مالی، به پلتفرمها و ابزارهای دیجیتالی گفته میشود که خدمات مالی، سرمایهگذاری، پرداخت و تأمین مالی را هوشمند، سریع و مردمی میکنند.
وقتی فناوری مالی، دروازه مشارکت ملی میشود
فینتکها میتوانند همان نقشی را در اقتصاد انرژی ایفا کنند که تاکسیهای اینترنتی در حملونقل یا فروشگاههای آنلاین در تجارت ایفا کردند؛ یعنی شکستن انحصارهای قدیمی و سادهسازی دسترسی عمومی.
پلتفرمهای مالی هوشمند قادرند:
سرمایهگذاری خرد را برای عموم آسان کنند،
پروژهها را شفاف نمایش دهند،
پرداخت سود را لحظهای و قابل رهگیری کنند،
از فساد و رانت در تخصیص منابع بکاهند،
و امکان نظارت مردمی را فراهم کنند.
جنگفناوری مالی، اگر به درستی تنظیمگری شود، میتواند یکی از بزرگترین ابزارهای مردمیسازی صنعت نفت، گاز و پتروشیمی باشد.
تأمین مالی مردمی؛ از یارانه تا سرمایهگذاری ملی
یکی از مهمترین تحولات آینده اقتصاد ایران، تبدیل سرمایههای خرد به سرمایه مولد است. امروز حجم بزرگی از نقدینگی کشور وارد بازارهای غیرمولد، دلالی و سفتهبازی میشود.
اگر بسترهای شفاف و مطمئن ایجاد شود، همین سرمایهها میتواند موتور توسعه صنعتی کشور شود.
روشهای متنوع مشارکت مردمی میتواند شامل موارد زیر باشد:
صندوقهای پروژه انرژی،
تعاونیهای تخصصی،
اوراق مشارکت هوشمند،
صندوقهای ارزی ایرانیان خارج کشور،
صندوقهای خطرپذیر فناوری،
پلتفرمهای تأمین مالی جمعی،
صندوقهای توسعه منطقهای،
بازار سرمایه دانشبنیان،
و سهام پروژههای پالایشگاهی و پتروپالایشگاهی.
حتی بخشی از یارانه و کالابرگ خانوارها نیز میتواند به دارایی مولد تبدیل شود؛ همانگونه که سهام عدالت مفهوم مشارکت عمومی را وارد اقتصاد کرد.
هدف نهایی این است:
مردم فقط مصرفکننده اقتصاد نباشند؛ مالک بخشی از آن باشند
مردم چگونه شریک پالایشگاهها میشوند؟
تا همین چند سال پیش تصور عمومی این بود که پروژههایی مانند پالایشگاه، پتروپالایشگاه یا نیروگاه فقط در اختیار دولتها یا شرکتهای عظیم است. اما امروز مدلهای نوین تأمین مالی نشان میدهد مردم نیز میتوانند سهامداران واقعی این پروژهها باشند.
صندوقهای پروژه، تعاونیهای انرژی، بازار سرمایه، اوراق مشارکت هوشمند و پلتفرمهای سرمایهگذاری جمعی، ابزارهایی هستند که میتوانند مالکیت پروژههای بزرگ را میان میلیونها ایرانی توزیع کنند.
این مدل علاوه بر تأمین مالی، یک اثر اجتماعی و امنیتی مهم نیز دارد؛ وقتی مردم سهامدار پروژهها باشند، از توسعه تولید، کاهش خامفروشی و افزایش صادرات نیز حمایت خواهند کرد، زیرا منافع آن را مستقیماً در زندگی خود لمس میکنند.
این مشارکت میتواند نوعی پدافند اجتماعی و مصونیت امنیتی و اقتصادی پایدار ایجاد کند.
دهکهای کمبرخوردار؛ از مددجویی تا استقلال اقتصادی
یکی از مهمترین اهداف اقتصاد مردمبنیاد باید خروج تدریجی خانوارهای کمبرخوردار از چرخه وابستگی باشد.
مددجوی کمیته امداد و بهزیستی نباید تا همیشه دریافتکننده کمک باقی بمانند. اگر آموزش مهارتی، سهامداری اقتصادی، صندوقهای خرد محلی و فرصتهای واقعی تولید ایجاد شود، همین خانوادهها میتوانند به بازیگران اقتصاد تبدیل شوند.
عدالت واقعی یعنی:
ایجاد مالکیت،
اشتغال پایدار،
درآمد مستقل،
و بازگرداندن عزت اقتصادی به خانوادهها.
توانمندسازی اقتصادی، مؤثرتر و پایدارتر از حمایتهای مقطعی خواهد بود.
جهان چگونه پروژههای انرژی را مردمی کرد؟
بسیاری از کشورهای موفق انرژی، تنها بر فروش منابع خام تکیه نکردند، بلکه مردم را وارد فرآیند سرمایهگذاری ملی کردند.
در نروژ، بخش مهمی از درآمدهای نفتی وارد صندوقهای ثروت ملی شد تا منافع آن به نسلهای آینده برسد. در برخی کشورهای شرق آسیا نیز پروژههای زیرساختی با مشارکت سرمایههای خرد و عمومی توسعه یافتند.
وجه مشترک این تجربهها روشن است:
اعتماد عمومی،
شفافیت مالی،
و مشارکت مردم،
سرعت توسعه را چند برابر میکند.
هیچ اقتصادی بدون اعتماد اجتماعی پایدار نخواهد ماند.
موانع قانونی؛ گرههایی که باید باز شوند
بخش مهمی از ظرفیتهای مردمیسازی اقتصاد، پشت دیوارهای پیچیده مقرراتی متوقف مانده است:
فرآیندهای طولانی صدور مجوز،
نبود قوانین شفاف برای سرمایهگذاری خرد،
پیچیدگیهای مالیاتی،
ضعف حمایت حقوقی از تعاونیهای نوین،
انحصار برخی بازارها،
و نبود تضمین حقوق سرمایهگذاران کوچک.
برای عبور از این موانع، اصلاحات جدی لازم است:
ایجاد پنجره واحد مجوزها،
معافیت مالیاتی هدفمند برای بنیادهای تعاون،
تسهیل سرمایهگذاری ایرانیان خارج کشور،
تضمین حقوق سهامداران خرد،
شفافسازی قراردادها،
داوری تخصصی اقتصادی،
و حذف امضاهای طلایی.
امنیت حقوقی سرمایه، مهمترین شرط مشارکت مردمی است.
نبرد با رانت و انحصار مالی
اقتصاد مردمی بدون شفافیت ممکن نیست. اگر سرمایهگذاری مردمی قرار است به اعتماد عمومی تبدیل شود، باید اقتصاد از تاریکخانههای رانتی فاصله بگیرد.
تخصیص پروژهها، سودها، قراردادها و اطلاعات مالی باید شفاف، قابل رهگیری و عمومی باشد.
اقتصاد مردمی در فضایی شکل میگیرد که:
امضاهای طلایی حذف شوند،
اطلاعات پروژهها در دسترس عموم باشد،
انحصارهای بسته شکسته شود،
و مردم بتوانند مسیر سرمایه خود را مشاهده کنند.
شفافیت فقط یک شعار اخلاقی نیست؛ ستون اصلی اعتماد اقتصادی است.
اقتصاد مردمی؛ ستون پدافند اجتماعی
کشوری که اقتصاد آن فقط بر چند مرکز محدود متکی باشد، آسیبپذیرتر خواهد بود. اما اقتصادی که میلیونها نفر در آن سهامدار، تولیدکننده و ذینفع باشند، مقاومتر و پایدارتر خواهد بود.
مردمیسازی زیرساختها میتواند:
تابآوری اقتصادی کشور را افزایش دهد،
سرمایه اجتماعی ایجاد کند،
مانع گسترش نارضایتیهای اقتصادی شود،
و نوعی پدافند اجتماعی غیرعامل بسازد.
وقتی مردم در پالایشگاهها، نیروگاهها، صنایع انرژی و صندوقهای توسعه شریک باشند، از آنها دفاع نیز خواهند کرد.
این فقط یک سیاست اقتصادی نیست؛ بخشی از مصونیت امنیت ملی آینده ایران است.
مالیات سالم؛ دولت چگونه منتفع میشود؟
یکی از مهمترین مزیتهای اقتصاد مردمبنیاد، افزایش طبیعی و پایدار پایه مالیاتی کشور است. زمانی که مردم وارد تولید، سرمایهگذاری و سهامداری شوند، هزاران کسبوکار جدید شکل میگیرد، اشتغال افزایش پیدا میکند و درآمد خانوارها رشد میکند.
نتیجه این فرآیند، شکلگیری مالیات سالم و غیرتورمی است؛ یعنی درآمدی که از رونق اقتصاد واقعی به دست میآید، نه از فشار بر بخشهای محدود جامعه.
چرخه تحول از همین نقطه آغاز میشود:
سرمایه خرد مردم ← تولید ← اشتغال ← درآمد پایدار ← مالیات عادلانه برای دولت
در چنین الگویی، دولت نیز کمتر به خامفروشی وابسته خواهد بود.
ژئوپلیتیک انرژی؛ ایران چگونه قدرت منطقهای میشود؟
ایران در قلب یکی از مهمترین کریدورهای انرژی جهان قرار دارد. اگر اقتصاد انرژی کشور از خامفروشی فاصله بگیرد و به سمت فناوری، صادرات خدمات مهندسی و زنجیره ارزش حرکت کند، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران متحول خواهد شد.
در چنین مدلی:
صادرات خدمات فنی و مهندسی افزایش مییابد،
شرکتهای دانشبنیان منطقهای شکل میگیرند،
فناوری ایرانی صادر میشود،
و ایران میتواند به هاب علمی و صنعتی انرژی در منطقه تبدیل شود.
قدرت واقعی آینده فقط در فروش نفت خام نیست؛ در تسلط بر فناوری، دانش و زنجیره ارزش است.
رسانهها، موتور شکلگیری مطالبه عمومی
هیچ تحول اقتصادی بزرگی بدون تحول ذهنی و همراهی افکار عمومی اتفاق نمیافتد.
جامعهای که سالها به دریافت یارانه نقدی عادت کرده، نیازمند بازتعریف مفهوم ثروت است.
رسانهها، دانشگاهها، فعالان اقتصادی و نهادهای فرهنگی باید این پیام را به گفتمان عمومی تبدیل کنند که:
مردم نباید فقط مصرفکننده منابع باشند؛ باید شریک ثروت ملی شوند.
وقتی ذهنیت جامعه از «کمکگرفتن» به «داراییساختن» تغییر کند، اقتصاد نیز وارد مرحله تازهای خواهد شد؛ مرحلهای که در آن مردم بزرگترین سرمایه توسعه ملی خواهند بود.
جمعبندی نهایی
ایران برای جهش اقتصادی، بیش از هر چیز به فعالسازی سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی و سرمایههای خرد مردمی نیاز دارد. نفت و گاز بدون مشارکت مردم، دانشگاه و فناوری، هرگز ثروت پایدار نخواهد ساخت.
بنیادهای تعاون دانشگاهی و اقتصاد مشارکتی میتواند آغاز یک رنسانس اقتصادی باشد؛ رنسانسی که:
نخبگان را بازمیگرداند،
خامفروشی را کاهش میدهد،
فناوری را بومی میکند،
عدالت اقتصادی ایجاد میکند،
دهکهای کمبرخوردار را توانمند میسازد،
و مردم را از تماشاگر اقتصاد به بازیگران اصلی آن تبدیل میکند.
پول خرد مردم، اگر وارد تولید شود، میتواند بزرگترین پروژههای ثروتساز کشور را بسازد.
کشوری که مردم، دانشگاه و نخبگانش را در اقتصاد سهیم کند، نهتنها ثروتمندتر میشود؛ بلکه مقاومتر، عادلانهتر و شکستناپذیرتر خواهد شد.




