شکاف در شورای همکاری خلیج فارس؛ عصر جدایی عربستان از امارات
به گزارش پایگاه خبری «صدای سما» شورای همکاری خلیج فارس در ابتدای تأسیس خود در سال 1981، بر مبنای یک دکترین امنیتی مشترک و به عنوان یک بلوک بازدارنده و سپر حفاظتی در برابر بسط نفوذ ژئوپلیتیک ایران در منطقه پا به عرصه وجود گذاشت.
بر اساس منطق رئالیسم تدافعی در روابط بینالملل، انتظار میرفت این همگرایی در شرایط بحرانی به بالاترین سطح خود برسد؛ با این حال، در اواسط سال 2026 و در میانه یکی از ملتهبترین ادوار خاورمیانه که با تقابل چندوجهی و گسترده میان ایران، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی گره خورده است، این ائتلاف منطقهای نه تنها به انسجام مورد انتظار دست نیافته، بلکه شاهد فعال شدن گسلهای عمیق درونسازمانی است.
اگرچه بلوکبندیهای پیشین شورا، نظیر بحران محاصره قطر و سیاستهای موازنهگرایانه و مستقل عمان، پیشتر کارآمدی یکپارچه این نهاد را به چالش کشیده بود، اما بحران کنونی ماهیتی بنیادینتر دارد. مسئله استراتژیک در مقطع فعلی، بروز یک شکاف راهبردی و ساختاری میان هسته مرکزی و موتور محرک این شورا، یعنی پادشاهی عربستان سعودی و امارات متحده عربی است.
این گزارش نشان میدهد که چگونه مسیر ریاض و ابوظبی در سایه تضاد منافع ژئواکونومیک و تفاوت در ادراک تهدیدات امنیتی از یکدیگر جدا شده و ایده بازدارندگی یکپارچه جای خود را به واگرایی درونگروهی و رقابت خاموش بر سر نقش مسلط در شورا داده است. این شکاف راهبردی میان ریاض و ابوظبی، معماری اولیه شورا به عنوان یک سپر حفاظتی را عملاً تبدیل به یک سپر ترکخورده کرده است.
تا زمانی که قرائت دو بازیگر کلیدی از اولویتهای تهدید به یکدیگر نزدیک نشود و رقابت بر سر نقش مسلط در این سازمان ادامه یابد، شورای همکاری خلیج فارس قادر به ایفای نقش بازدارنده یکپارچه نخواهد بود. از این رو، بحرانهای آتی احتمالی در منطقه نه به تقویت همگرایی، بلکه به تسریع واگرایی و ظهور نظمهای امنیتی موازی (دوجانبه و فرامنطقهای) منجر خواهد شد.
کالبدشکافی شکاف ریاض – ابوظبی
روند واگرایی میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی را نمیتوان به یک اختلاف نظر تاکتیکی در مدیریت بحرانها تقلیل داد؛ بلکه این شکاف، محصول تعارض استراتژیک در چهار محور بنیادین است که پایههای ائتلاف سنتی آنها را متزلزل ساخته است:
1. تعارض ژئواکونومیک و استراتژیهای توسعه ناهمسو
در کانون این شکاف، رقابت بیسابقه ژئواکونومیک قرار دارد. خروج امارات متحده عربی از اوپک، نمادی آشکار از پایان تبعیت اقتصادی و انرژی ابوظبی از سیاستهای سنتی ریاض بود. در حالی که دولت سعودی با تمرکز بر کلانپروژههای «چشمانداز 2030» در تلاش است تا هاب اقتصادی، تجاری و سرمایهگذاری خاورمیانه را احتمالا از دبی به ریاض منتقل کند، امارات با اتخاذ سیاستهای تهاجمیتر در جذب سرمایه خارجی، آزادسازیهای اقتصادی و قراردادهای دوجانبه، به مقابله برخاسته است. این تعارض در منافع، اقتصاد سیاسی دو کشور را به سمت رقابتی سوق داده که در آن هرگونه پیشرفت ریاض، مستلزم عقبنشینی ابوظبی است؛ وضعیتی که در نظریه بازیها به حاصلجمع صفر معروف است.

2. واگرایی در معماری امنیتی و جنگهای نیابتی
پرونده یمن آشکارترین نقطه تعارض امنیتی دو بازیگر محسوب میشود. در حالی که ریاض پس از سالها فرسایش نظامی، به دنبال یافتن راهی برای خروج آبرومندانه، تثبیت مرزهای جنوبی و مدیریت سیستماتیک بحران است، ابوظبی با پشتیبانی از جریانهای جداییطلب در جنوب یمن و تسلط بر شبکهای از بنادر و جزایر استراتژیک، بر تثبیت هژمونی دریایی خود در دریای سرخ و خلیج عدن متمرکز است. این رقابت ژئوپلیتیک خاموش، عملاً به یک جنگ نیابتی پنهان میان دو متحد پیشین تبدیل شده و مفهوم بازدارندگی یکپارچه شورا را بیاعتبار ساخته است.

3. رویکردهای ناهمگون به بحران بزرگ: تهاجم پساضربه در برابر محافظهکاری استراتژیک
در بستر جنگ جاری میان ایران، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی شکاف رفتاری ریاض و ابوظبی به عمیقترین سطح خود رسیده است. امارات متحده عربی که در جریان این تخاصم، میزبان بیشترین حملات مستقیم و ضربات سنگین به زیرساختهای حیاتی خود از سوی ایران بوده است، در چرخشی معنادار به جای عقبنشینی تاکتیکی، به یک رویکرد تهاجمی روی آورده است. دریافت ضربات سخت و درک سطح بالای آسیبپذیری نامتقارن، دکترین امنیتی ابوظبی را از مهار به بازدارندگی فعال و تهاجمی تغییر داده است؛ به گونهای که امارات اکنون میکوشد با اقدامات پیشدستانه و تقابل سختافزاری، بقای ژئوپلیتیک خود را تضمین کند.
در نقطه مقابل، عربستان سعودی با ارزیابی دقیق سطح تخریب در منطقه، به شدت به لاک محافظهکاری استراتژیک فرو رفته است. ریاض که اولویت بنیادین خود را بر حفظ امنیت سرمایه و پیشبرد کلانپروژههای اقتصادی متمرکز کرده، تلاش میکند با فاصلهگذاری از کانونهای درگیری و اتخاذ استراتژی موازنه نرم، رینگ پدافندی و اقتصادی خود را از ترکشهای جنگ مصون نگه دارد.
4. رقابت بر سر هژمونی سیاسی در جهان عرب
دوران پذیرش بلامنازع عربستان به عنوان برادر بزرگتر و لنگرگاه ثبات در شورای همکاری توسط امارات متحده عربی به پایان رسیده است. امارات با پیشبرد سیاست خارجی کاملاً مستقل، عادیسازی روابط با اسرائیل در قالب پیمان ابراهیم و گسترش دایره نفوذ خود تا شاخ آفریقا و مدیترانه شرقی، نشان داده است که خواهان نقشی پررنگتر در جهان عرب است. این رویکرد، در تضاد مستقیم با ادعای رهبری سنتی عربستان در جهان اسلام قرار دارد و بلوکبندیهای پیشین (نظیر ائتلاف واحد در زمان بحران قطر) را منسوخ کرده است.

نتیجهگیری
با ارزیابی پویاییهای حاکم طی چند ماه اخیر، میتوان استدلال کرد که شورای همکاری خلیج فارس کارکرد اولیه خود را به عنوان یک بلوک امنیتی-سیاسی یکپارچه جهت مهار تهدیدات خارجی از دست داده است. تعارضات فزاینده و ساختاری میان عربستان و امارات، در کنار بیطرفی سنتی عمان و سیاستهای مستقل قطر، این شورا را از یک ائتلاف استراتژیک قدرتمند، به یک مجمع مشورتی و پوستهای تشریفاتی تقلیل داده است.
چشمانداز آینده معماری امنیتی منطقه، نه بر مبنای همگرایی نهادینهشده در قالب شورای همکاری، بلکه بر اساس ائتلافهای دوجانبه سیال، تاکتیکی و محورهای موقت شکل خواهد گرفت. ریاض و ابوظبی اکنون وارد فازی از موازنه تهدید و رقابت خاموش شدهاند؛ وضعیتی که در آن مدیریت تعارض جایگزین اتحاد استراتژیک شده است و هر دو بازیگر برای تضمین بقا و برتری هژمونیک خود در خاورمیانه پرالتهاب، به استراتژیهای مهار متقابل متوسل خواهند شد.
تسنیم/ نویسنده: محمد بیات/ کارشناس مسائل خاورمیانه




