کمند مذاکره با نیرنگ دیپلماسی

امیرحسین خدائی، پژوهشگر
مذاکره، آتشبس، غرامت و بازدارندگی در برابر تلههای امنیتی
در سیاست بینالملل، مذاکره همیشه به معنای صلح نیست؛ همانگونه که آتشبس همیشه به معنای امنیت نیست. گاهی مذاکره میتواند ابزار حل بحران باشد و گاهی به کمند تبدیل شود؛ کمندی که با ظاهر دیپلماسی، اما با کارکرد مهار، فرسایش، امتیازگیری و خلع ابزار قدرت طرف مقابل عمل میکند.
در این معنا، تله مذاکره یعنی فرآیندی که در آن یک طرف، ابتدا با فشار اقتصادی، امنیتی، رسانهای و نظامی، طرف مقابل را به میز مذاکره میکشاند؛ سپس امتیازهای واقعی، فوری و قابل راستیآزمایی میگیرد، اما در برابر آن وعدههایی مبهم، مشروط و قابل نقض ارائه میدهد.
تله، همان کمندی است که با زبان صلح پهن میشود، اما نتیجه آن میتواند کاهش قدرت ملی، تضعیف بازدارندگی و افزایش هزینههای آینده باشد.
مسئله این نیست که مذاکره بد است. مذاکره اگر از موضع قدرت، با ضمانت اجرایی، با حفظ اهرمهای بازدارندگی و با امکان مطالبه خسارت انجام شود، بخشی از عقلانیت سیاسی است. اما مذاکرهای که در آن کشور، امتیاز نقد بدهد و وعده نسیه بگیرد، نه دیپلماسی هوشمندانه، بلکه ورود به کمند طرف مقابل است.
آرایش جنگی؛ وقتی نشانهها از حرفها مهمتر میشوند
در تحلیل امنیتی، همیشه آنچه گفته میشود مهم نیست؛ گاهی آنچه جابهجا میشود، مهمتر است. بیانیههای دیپلماتیک میتوانند آرام باشند، اما پایگاههای نظامی، خطوط لجستیکی، تحرکات دریایی، افزایش پروازهای شناسایی، استقرار سامانههای پدافندی و تهاجمی، انتقال تجهیزات و آمادهسازی نیروهای زمینی، زبان واقعی بحران را نشان میدهند.
وقتی در یک منطقه، همزمان سه سطح از آرایش نظامی فعال میشود — هوایی، دریایی و زمینی — احتمال عبور بحران از سطح تهدید لفظی به سطح درگیری سخت، جدیتر ارزیابی میشود. آرایش هوایی میتواند نشانه آمادگی برای ضربه سریع یا بازدارندگی باشد. آرایش دریایی میتواند نشاندهنده تلاش برای کنترل مسیرهای انرژی، محاصره، پشتیبانی عملیاتی یا نمایش قدرت باشد. اما آرایش زمینی، بهویژه وقتی با تدارکات لجستیکی، انتقال نیرو، ایجاد خطوط پشتیبانی و تقویت پایگاهها همراه شود، معمولاً نشانهای عمیقتر و هشداردهندهتر است.
در چنین وضعیتی، طیفی کمسابقه از تحلیلگران نزدیک به طرفهای درگیر و حتی ناظران غیردرگیر، نسبت به احتمال وقوع جنگ سخت در آینده نزدیک هشدار میدهند. اهمیت این هشدار در آن است که فقط از سوی یک جریان سیاسی یا رسانهای مطرح نمیشود؛ بلکه نشانههای میدانی، ارزیابیهای امنیتی، تحرکات نظامی و افزایش آمادهباشها، همگی تصویری نگرانکننده از تشدید بحران ارائه میکنند.
بنابراین در چنین شرایطی، اعتماد صرف به ادبیات دیپلماتیک خطاست. وقتی گفتوگو از یک سو و آرایش جنگی از سوی دیگر همزمان پیش میروند، کشور باید مذاکره را تعطیل نکند، اما آمادگی دفاعی، انسجام داخلی، مطالبه حقوقی و بازدارندگی میدانی خود را نیز کاهش ندهد.
در بحرانهای بزرگ، حرفها را باید شنید؛ اما نشانهها را باید جدیتر گرفت.
نقض تعهدات؛ از الجزایر تا برجام و پیمانهای بینالمللی
یکی از خطاهای پرهزینه در سیاست خارجی آن است که سابقه تعهدات نقضشده طرف مقابل فراموش شود. مذاکره با کشوری که سابقه خروج از توافق، تفسیر یکطرفه تعهدات و استفاده ابزاری از حقوق بینالملل دارد، بدون یادآوری پرونده بدعهدیهای آن کشور، مذاکرهای ناقص است.
در این زمینه، بیانیههای الجزایر باید در کنار برجام و دیگر توافقات نقضشده مورد توجه قرار گیرد. آمریکا در بیانیههای الجزایر، در ۲۹ دی ۱۳۵۹ / ۱۹ ژانویه ۱۹۸۱، تعهد داد که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در امور داخلی ایران دخالت نکند. این تعهد، صرفاً یک عبارت سیاسی نبود؛ بلکه سندی قابل استناد در روابط ایران و آمریکا بود.
با این حال، ایران میتواند بر پایه مجموعهای از مصادیق، این پرسش حقوقی و سیاسی را مطرح کند که آیا رفتارهای بعدی آمریکا با اصل عدم مداخله سازگار بوده است یا نه. از جمله:
– تحریمهای گسترده اقتصادی با آثار مستقیم بر زندگی مردم؛
– فشار بر بانکها، شرکتها و دولتهای ثالث برای قطع همکاری با ایران؛
– تلاش برای اثرگذاری بر فضای داخلی از مسیر رسانه، عملیات روانی و جنگ روایتها؛
– حمایت سیاسی و رسانهای از بیثباتسازی داخلی؛
– اعمال فشارهای حقوقی و اقتصادی فراتر از مرزهای آمریکا؛
– تلاش برای محدودسازی ظرفیتهای علمی، فناورانه، دفاعی و اقتصادی ایران.
در کنار الجزایر، برجام نیز نمونه آشکار دیگری است. ایران تعهدات فنی، فوری و قابل راستیآزمایی انجام داد؛ اما آمریکا در سال ۱۳۹۷ / ۲۰۱۸ از توافق خارج شد و تحریمها را بازگرداند. این خروج فقط نقض یک توافق سیاسی نبود؛ بلکه ضربهای به اعتبار اصل مذاکره و توافق چندجانبه محسوب میشد.
نقض یا خروج آمریکا از تعهدات بینالمللی محدود به ایران نیست. نمونههای مصداقی آن عبارتاند از:
– خروج از برجام؛
– خروج از پیمان ABM، پیمان محدودسازی سامانههای ضد موشک بالستیک؛
– خروج از پیمان INF، پیمان منع موشکهای هستهای میانبرد؛
– خروج از پیمان آسمانهای باز؛
– خروج مقطعی از توافق اقلیمی پاریس؛
– اعمال تحریمهای فراسرزمینی علیه شرکتها و بانکهای غیرآمریکایی؛
– فشار بر سازمانهای بینالمللی و نهادهای حقوقی برای همسوسازی تصمیمات با منافع واشنگتن.
این سابقه نشان میدهد که بدعهدی، یک حادثه موردی نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد بخشی از منطق قدرت در سیاست خارجی آمریکا بوده است. از همین رو، در هر مذاکرهای، ایران باید نه فقط درباره تعهدات خود، بلکه درباره تعهدات نقضشده طرف مقابل نیز سخن بگوید.




