واحد سیاسی

تحریم ها محاصره ای برای تحمیل نتایج سیاسی از طریق فرسایش جامعه

✍️ اُسامه آل جعفر، خبرنگار صدای سما در امریکا

پیش از آنکه درباره جمعیت‌ها و گاز اشک‌آور سخن بگوییم، باید موتور اصلی تداوم این شوک‌ها در ایران را نام ببریم: معماری تحریم‌ها و جنگ مالی. سال‌ها خفه‌سازی درآمدهای نفتی، مسموم‌سازی کانال‌های بانکی و تبدیل تجارت عادی به میدان مین، پول ملی را در برابر هراس و شوک، به‌شدت آسیب‌پذیر کرده است. در شرایط محاصره، سقوط ارزش پول فقط به اعداد و نمودارها آسیب نمی‌زند؛ بلکه نان، اجاره، حمل‌ونقل، دارو و حتی توان برنامه‌ریزی برای فردا را نابود می‌کند.

وقتی غرب این وضعیت را «شکست ایران» روایت می‌کند، باید به قساوت این سناریو توجه کرد: تحریم‌ها زخم را ایجاد می‌کنند و سپس با اشاره به خونریزی، ادعا می‌شود که بیمار مستحق فشار بیشتر است. از همین‌رو، موج اخیر اعتراض‌ها اهمیت دارد. این مسئله سیاست انتزاعی نیست؛ این ترجمه مستقیم فشار تحریم به واقعیت خیابان است.

شوک ارزی ایران سرانجام از بازار ارز به فضای عمومی سرریز شد. پس از آنکه ریال در بازار آزاد به رکوردی تازه از سقوط رسید، اعتراض‌هایی شکل گرفت؛ با محوریت کسبه و بازاریان تهران و گزارش‌هایی از تجمع‌های مشابه در شهرهایی چون اصفهان. در بخش‌هایی از پایتخت، پلیس برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشک‌آور استفاده کرد.

جرقه اصلی، همان لحظه فرو‌ریختن اطمینان است؛ جایی که قیمت‌ها سریع‌تر از توان تطبیق کسب‌وکارها حرکت می‌کنند و مردم احساس می‌کنند دستمزدشان در زمان واقعی در حال ذوب شدن است. اینجاست که جنگ اقتصادی وارد فاز خیابانی می‌شود. به محض آنکه درد اقتصادی قابل مشاهده می‌شود، یک اکوسیستم خارجی برای مصادره آن فعال می‌شود. رسانه‌های برون‌مرزی، شبکه‌های دیاسپورا و کارزارهای هماهنگ در شبکه‌های اجتماعی، ظرف چند ساعت یک اعتراض محلی بازار را به یک نمایش جهانی تبدیل می‌کنند. کلیپ‌های احساسی گزینش می‌شوند، زمینه تحریم‌ها حذف می‌شود و یک روایت واحد القا می‌گردد: «دولت در حال فروپاشی است».

برای هر کسی که سیاست‌های تغییر رژیم را دنبال کرده، مراحل بعدی آشناست. همان پایتخت‌هایی که خفگی اقتصادی را طراحی کرده‌اند، از ناآرامی برای بازاریابی فشارهای بیشتر استفاده می‌کنند؛ با بسته‌بندی آن تحت عنوان «حمایت از مردم»؛ در حالی که فشار بیشتر دقیقاً همان چیزی است که مردم را خرد می‌کند. نشانه‌های این رویکرد، از جمله در دیدارهای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، دیده شده است.

این موضوع پرسش ضروری درباره نقش عوامل خارجی را مطرح می‌کند. اسرائیل سابقه مستندی از اقدامات مخفیانه، خرابکاری، عملیات سایبری و جنگ روانی علیه ایران دارد و انگیزه آشکاری برای بهره‌برداری از بی‌ثباتی. با این حال، باید میان هدایت مستقیم و بزرگ‌نمایی فرصت‌طلبانه تمایز قائل شد. در حال حاضر، شواهد عمومی بیشتر به دومی اشاره دارد: بهره‌برداری و مصادره روایت، نه طراحی مستقیم اعتراض‌ها.

بهره‌برداری خارجی لزوماً به معنای طراحی خارجی نیست. حتی اعتراض‌های کاملاً خودجوش نیز می‌توانند از طریق چرخه‌ای قابل پیش‌بینی تسلیح شوند: بی‌اعتبارسازی دولت، حذف نقش تحریم‌ها از روایت، تشدید هراس اقتصادی، فراخوان به اقدام بین‌المللی، توجیه تحریم‌های بیشتر و افزایش فشارهای پنهان در سایه انحراف افکار عمومی.

بنابراین باید دو حقیقت را هم‌زمان پذیرفت: مطالبات واقعی و داخلی‌اند، و دشمنان ایران فعالانه این مطالبات را به ابزار ژئوپلیتیکی تبدیل می‌کنند.

واکنش ایران نشان می‌دهد که تحولات بازار چگونه در سطح ملی پژواک می‌یابد. گزارش‌ها حاکی از استعفای محمدرضا فرزین، رئیس کل بانک مرکزی (در انتظار تأیید رئیس‌جمهور) و مطرح شدن نام عبدالناصر همتی به‌عنوان گزینه جایگزین است. الگو روشن است: سقوط ارز، تعطیلی بازار، حضور خیابانی، و سپس تلاش سیستم برای بازگرداندن اعتماد با تغییر چهره مسئول پول ملی. فارغ از موافقت یا مخالفت، ارز تا حد زیادی پدیده‌ای روانی است؛ و وقتی روان جمعی فرو می‌ریزد، سیاست خیابانی آغاز می‌شود.

تورم صرفاً یک تیتر خبری نیست؛ مالیات روزانه بر نفس کشیدن است. وقتی تورم بالاست و ارز سقوط می‌کند، مردم به دارایی‌های امن‌تر پناه می‌برند: دلار، طلا، کالا. این تقاضا خود ریال را بیشتر تضعیف می‌کند و چرخه معیوب تشدید می‌شود. این همان چرخه‌ای است که جنگ تحریمی برای تحریک آن طراحی شده است؛ هدف فقط رهبران نیستند، بلکه ثبات زندگی روزمره است تا ناآرامی اجتناب‌ناپذیر شود.

می‌توان به عوامل ثانویه مانند خطاهای سیاستی داخلی، برداشت‌های فساد یا اصطکاک بوروکراتیک اشاره کرد، بی‌آنکه غرب را تبرئه کنیم. در شرایط محاصره تحریمی، ابزارهای عادی تثبیت اقتصادی فلج می‌شوند. کانال‌های سرمایه‌گذاری خفه می‌شوند، دسترسی به قطعات و ماشین‌آلات دشوار می‌شود و حتی واردات دارو در تله محدودیت‌های بانکی می‌افتد. حکمرانی کارآمد به آتش‌نشانی با یک دست بسته تبدیل می‌شود.

در این چارچوب، تحریم‌ها مجازات جمعی هستند؛ تاکتیک‌های محاصره اقتصادی برای تولید ناآرامی داخلی. اگر هدف تغییر رفتار است، معیشت مردم هدف گرفته می‌شود تا فشار از درون بالا برود. این همان راهبرد است.

باید بازیگران را از هم تفکیک کرد: اعتراض‌های اخیر عمدتاً به‌صورت خودجوش توسط بازاریان و شبکه‌های تجاری شکل گرفته‌اند؛ کسانی که معیشتشان به قیمت‌های قابل پیش‌بینی وابسته است. در کنار آنان، جریان‌های سازمان‌یافته مخالف—به‌ویژه در خارج از کشور—وجود دارند که می‌کوشند اعتراض اقتصادی را به پروژه سیاسی فراگیر تبدیل کنند. اما وجود آنان به معنای کنترل میدانی نیست. اغلب موج‌سواری می‌کنند و پس از وقوع، ادعای هدایت می‌نمایند.

چشم‌انداز هفته‌های پیش رو

در ۲ تا ۴ هفته آینده، متغیر کلیدی بازگشت— نسبی—اعتماد به ارز است. اگر بازار باور کند سقوط ادامه دارد، تعطیلی مغازه‌ها و تجمع‌های پراکنده تداوم می‌یابد. تغییر در بانک مرکزی پیام فوریت می‌دهد، اما تحریم‌ها را برنمی‌دارد.

در بازه ۴ تا ۱۲ هفته‌ای، خطر تشدید به این بستگی دارد که آیا این موج اقتصادیِ بازاری باقی می‌ماند یا به جنبشی چندبازیگره تبدیل می‌شود. محرک‌های گسترش قابل پیش‌بینی‌اند: افت بیشتر ارز، شوک سوخت یا یارانه، یا برخورد امنیتی‌ای که تلفات یا بازداشت‌های گسترده و مستند ایجاد کند. آنجاست که اعتراض قیمت به اعتراض کرامت تبدیل می‌شود—و مهار آن بسیار دشوارتر خواهد بود.

و در پایان، باید با شفافیت اخلاقی گفت: تحریم‌ها جایگزین انسانی جنگ نیستند؛ خودِ جنگ اقتصادی‌اند. محاصره‌ای برای تحمیل نتایج سیاسی از طریق فرسایش جامعه. و وقتی جامعه واکنش نشان می‌دهد، همان واکنش بهانه‌ای برای فشار بیشتر می‌شود. اگر واقعاً دغدغه مردم ایران وجود دارد، نباید سیستم بانکی‌شان را خفه کرد و نامش را آزادی گذاشت. ثبات از خفگی زاده نمی‌شود.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا