یادداشت

ابعاد اقتصادی شهروندی محیط زیستی

مقدمه

مفهوم شهروندی محیط زیستی نیاز به بحث مهمی در مورد توسعه اقتصادی دارد. به ­طور کلی اقتصاد با برخورد منفی میان شهروندان سرتاسر جهان نسبت به تأثیراتش بر وضعیت محیط زیست مواجه است. به بیان ساده ­تر، تجارت در نقش «آدم بد» و مسئول تخریب محیط زیست تلقی می­شود. اصطلاح اقتصاد (اکونومیک) برگرفته از اصطلاح یونانی oikonomia است که از دو کلمه oikos (خانه) و nomos (قانون) گرفته شده است. نخستین بار در یونان باستان، ارسطو اقتصاد را «علم مدیریت خانواده» عنوان کرد. از اوایل قرن پیش (و به ویژه پس از انقلاب صنعتی) روابط اقتصادی به حدی گسترش یافت که مرزهای ملی را در نوردید و باعث وابستگی متقابل و تأثیرگذاری بر کیفیت زندگی شهروندان در سرتاسر جهان گردید. در حقیقت، نقش چشمگیر و فعالیت اقتصاد محور انسان از هر دو طریق منفی و مثبت بر محیط زیست و وضعیت طبیعت تأثیر می­گذارد.

مطالعات اقتصادی با شفاف ­سازی روابط اساسی میان عرضه و تقاضا در سطح خرد و کلان آغاز می­شوند. آموزش در مورد اصول خرد و کلان معمولاً مبتنی بر تفکرات اولیه اقتصادی است. این طبیعی است که در رشد (سطح ملی و فراملی) و سود (سطح فردی و شرکت) ایجاد می­شود. بنابراین، ابزارها و سازوکارها و مفاهیم مورد استفاده برای دستیابی به این اهداف تنظیم می­شوند. و به این ترتیب، روش­های مرتبط با اختلافات میان وضعیت مطلوب محیط زیست و وضعیت واقعی آن در نتیجه فعالیت­های اقتصادی انسان بر مبنای چگونگی دستیابی به رشد اقتصادی استوار است.

صدای سما

رویکردهای مفهومی

اقتصاد، به عنوان یک علم، به تولید دارائی­ها و خدمات با توجه به منابع محدود و توزیع آن­ها میان گروه­های مختلف جامعه سروکار دارد. اقتصادی به مطالعه­ی این مقوله می­پردازد که انسان­ها چرا و چگونه در مورد استفاده از منابع ارزشمند تصمیم ­گیری می­کنند (انسان­ها به عنوان مصرف کنندگان، شرکت­ها، سازمان­های مردم نهاد، بخش­های دولتی یا سازمان­های دولتی). حوزه ­ی دانش تخصصی در بررسی مشکلات محیط زیستی با چشم ­انداز و ایده ­های تحلیلی اقتصادی، اقتصاد محیط زیستی نامیده می­شود. مطالعه طبیعت به عنوان تأمین کننده مواد اولیه، اقتصاد منابع طبیعی نامیده می­شوند (فیلد، 1994). اما آن حوزه­ای از اقتصاد که مغایر با رشته ­ی اصلی اقتصاد (و اقتصاد محیط زیستی به عنوان بخشی از رشته­ی اصلی اقتصاد) است، اقتصادی اکولوژیک است که در درجه ­ی اول بر روابط اقتصادی – محیط زیستی متمرکز است.

اقتصاد اکولوژیک روابط انسان با محیط زیست و مواد موجود در طبیعت را بررسی می­­­کند (کامان و استاگل، 2005). اقتصاددانان اکولوژیک حوزه­ی مطالعاتشان را حوزه­ای میان رشته­ای می­دانند و معتقدند که اقتصاد محیط زیستی چارچوب خود را تا حدی از اقتصاد نئوکلاسیک گرفته است (بدر، 2011). دالی و فارلی (2004) هدف از اقتصاد اکولوژیک را جستجوی روش­هایی برای رسیدن به اقتصاد پایدار و همزمان حرکت به سمت توزیع عادلانه منابع نه تنها برای نسل فعلی بلکه برای نسل­های آینده است. این نوع اقتصاد حالت پایدار اقتصادی است که رشد یا سقوط نمی­کند و در سطحی باقی می­ماند که امکان احیای اکوسیستم ­های طبیعی طولانی مدت برای بشر فراهم شود. این می­تواند به یک اقتصاد ملی، یا حتی یک اقتصاد محلی، منطقه ­ای یا جهانی نیز مربوط باشد.

بدر (2011) اقتصاد محیط زیستی را به عنوان رویکردی میان رشته­ای معرفی می­کند که شامل تحقیقات اقتصاددانان، اکولوژیست ­ها، فیلسوفان و دانشمندان علوم اجتماعی است. به نظر می­رسد که تأثیر اقتصاد محیط زیستی محدود به حوزه­هایی که نگاه اقتصادی استانداردی نسبت به مشکلات محیط زیستی وجود دارد (به عنوان مثال بخش خدمات اکوسیستم). در ادعا می­کند که در عین­حال که بسیاری از دانشگاهیان در تحقیقات شان به دنبال حوزه­ های میان رشته ­ای هستند، در مورد وزارتخانه ­های دولتی، ادارات و نهاد نمی­توان گفت که به­ طور کلی به حوزه­های تخصصی مربوط می­شود.

صدای سما

محیط زیست و اقتصاد اصلی

مایکل کامن در کتابش با عنوان محیط زیست و منابع اقتصادی(1998) توضیح می­دهد که جریان اصلی اقتصاد سه کارکرد محیط طبیعی را در رابطه با فعالیت­های اقتصادی چگونه درک می­کند: S استاندارد افول (محصولات زباله)، R برای منابع و A برای امکانات (که از آن با عنوان خدمات اکوسیستم نیز یاد می­شود). او توضیح می­دهد که تولید و مصرف باعث تولید زباله     می­شود و این طبیعت است که به عنوان محل دپو یا سینک نهایی دفع آن­ها مطرح می­شود.

منابع طبیعی (ذخایر معدنی، جنگل­ها، حیوانات و گیاهان) منبع تولید هستند. و منظور از امکانات خدمات نشأت گرفته از محیط می­باشد (فضای زندگی، زیبایی­های طبیعی، فضای تفریحی و …). این سه کارکرد، لزوماً کارکردهایی انحصاری نیستند، اما ممکن در سطح مشخصی برای یک سیستم اقتصادی مورد استفاده قرار گیرد. تولید مقادیر بالای آلودگی باعث می­شود تولید ورودی­ها (منابع طبیعی) و / یا جریان خدمات رفاهی حتی به صفر برسد. رشد اقتصادی عمیق، نامحدود و طولانی مدت به دلیل ماهیت محدود سهم منابع امکان­پذیر نیست. کامن توضیح می­دهد: استخراج و آلودگی منابع باعث کاهش سهم محیط طبیعی در کیفیت زندگی می­شود. همچنین روند رشد اقتصادی مشکلات محیط زیستی را تحت تأثیر قرار می­دهد.

اقتصاددانان اصلی (در دهه 1970 که رشد اقتصادی از سوی برخی غیر اقتصاددانان مطرح شده بود) چنین جهت­گیری می­کردند که یک سیستم اقتصادی در حال رشد لزوماً به معنای از بین رفتن منابع طبیعی نیست و رشد اقتصادی با کاهش کیفیت زندگی همراه نیست. این استدلال را می­توان برای کارکردهای محیط زیستی نیز اعمال کرد. در شرایطی که رشد اقتصادی این کارکردها را مختل کرده است، دفع زباله به فعالیت گران­قیمتی تبدیل می­شود؛ به اینترتیب قیمت خدمات رفاهی نیز افزایش می­یابد. به این ترتیب، یک سیستم اقتصادی کاهش تقاضا برای کارکردهای ذکر شده را به دنبال دارد. یک روش مشخص برای افزایش تعداد بازیافت­ها که این تولیدات به جای ورود به محیط، به جریان تولید بازگردند و به این ترتیب در میزان منابع استفاده شده نیز کاهش صورت گیرد. همچنین هرچه منابع مورد استفاده گران­تر شوند، سیستم بازیافت بیشتر مورد استقبال قرار می­گیرد.

چنین تبیین گسترده­ای از سوی اقتصاددانان جریان اصلی مطرح می­شود. این نوع استدلال نیاز به یک پذیرش یک پیش شرط دارد: مکانیزم قیمت باید به درستی کار کند. اگر حقوق مالکیت خصوصی در مواردی که مکانیسم کنترل وجود دارد، مطرح شوند، تنها می­توان مواردی را که افراد در اختیار دارند، تحت مکانیسم قیمتی توصیف شده مبادله می­شوند. اقتصاددانان جریان اصلی اظهار می­دارند که مشکلات محیط زیستی نتیجه رشد اقتصادی نیست. آنها استدلال می­کنند که چنین مشکلاتی نتیجه الگوهای نامناسب فعالیت اقتصادی است. در واقع اگر روابط میان اقتصاد و محیط زیست در قالب مکانیسمی صحیح و مطلوب برقرار شود، چنین مشکلاتی نیز ایجاد نمی­شوند. بنابراین مسئله ربطی به رشد اقتصادی ندارد بلکه بحث دستیابی به الگوی رشد اقتصادی مطرح است که مکانیسم قیمت و میزان کارآمدی را به دنبال دارد (کامن 1988). عواقب چنین تفکری برای افراد مختلف در برهه­های زمانی متفاوت، عادلانه نیست؛ بنابراین رشد همچنان عامل اصلی برای اقتصادی جریان اصلی است.

کتاب محدودیت­های رشد (میداو و همکاران، 1972)، در میان انتشارات مطرح در این زمینه قرار دارد که رویکردی متفاوت با دیدگاه­های نشأت گرفته از دیدگاه اقتصاد اصلی دارد. این مطالعه از سقوط سیستم ناشی از رشد نمایی تا رسیدن به محدوده ­های محیط زیستی آن پیش­بینی می­کند. در این کتاب، نویسندگان ترک رشد اقتصادی را به عنوان یک هدف سیاسی توصیه می­شود. این مطالعه با انتقاد شدید اقتصاددانان همراه بود، آن­ها اظهار می­داشتند که مدل رایانه­ای سیستم اقتصادی جهان با مکانیسم قیمت استاتیک عمل می­کند. این بدان معنا بود که ساختار نمی­تواند رشد را در محدودیت­های محیط زیستی قرار دهد. با این وجود، این متن در اوایل دهه 1970 با استقبال گسترده­ای مواجه شده و کمک شایانی به مشکلات محیط زیستی کرد.

صدای سما

مطالعات شهروندی محیط زیستی با اصطلاح پایدار ارتباط تنگاتنگی دارند، چرا که به معنای حفظ ظرفیت سیستم اقتصادی مشترک، برای ادامه ارضای نیازها و خواست­های انسانی برای مدت­های طولانی باشد (کامن و استاگل، 2005). با در نظر گرفتن کلمه “حفظ” (همانطور که در مطالعه فوق گفته شد)، می توان فرض کرد که ظرفیت کافی است. با این وجود، در صورت کمبود، محققان می­توانند استدلال کنند که ظرفیت باید بیشتر شود تا حفظ شود.

حفظ یک دیدگاه کاملاً محیط زیستی دشوار خواهد بود، چرا که مسائل اجتماعی حداقل به همان اندازه اهمیت حیاتی دارند. جز برخی کشورها که سطح نسبتاً مطلوبی از رونق اقتصادی دارند، فقر گسترده در سرتاسر جهان دیده می­شود. جریان اصلی اقتصادی، رشد اقتصادی را بزاری مناسب برای مقابله با فقر می­داند.

 

منبع: ترجمه کتاب آموزش شهروندی محیط­­زیستی در قرن 21

محصولی از : شبکه ­ی اروپایی برای شهروندان محیط زیستی (ENEC )  با پشتیبانی : سازمان همکاری اروپا در علوم و فناوری (  COST)

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا