جایگاه آینده پژوهی در سیاست های جمعیتی کشور

سخن سردبیر، آقای دکتر منوچهر لرنی
مقدمه
درک آینده بسیار مهم و ضروری است (کرپینویچ و کوهن[1]، 2016). شیفتگی بشر به کشف آینده همیشه مشهود بوده است (عرببافرانی و عیوضی، 2021). جهان ما به طور مشخص با چهار ویژگی نوسان، عدم قطعیت، پیچیدگی و ابهام تعریف میشود که نیاز به کاوش بیشتر دارد. مدیریت جهانی، با توجه به این ویژگیها، معمولاً شامل پیشبینی سناریوهای آینده و همسویی آنها با نیازها و اهداف آینده است (رایت و ویگمور[2]، 2022). آیندهپژوهی که در ابتدا در قرن بیستم عمدتاً برای تحقیقات نظامی مورد استفاده قرار گرفت (اسکولموسکی و همکاران[3]، 2007)، از آن زمان در زمینههای مختلفی مانند روانشناسی، سیاست، اقتصاد، فرهنگ، علوم اجتماعی و حتی زندگی شخصی گسترش یافته است (بل[4]، 1996). در حالی که تفکر آیندهنگر همیشه بخشی از تاریخ بشر بوده است، تنها در قرن بیستم بود که آیندهپژوهی، مبتنی بر جامعه شناسی و علوم سیاست، شکل علمی به خود گرفت. در دهۀ 1960، آیندهپژوهی به عنوان یک رشتۀ دانشگاهی مقبولیت گستردهای پیدا کرد و حضور آشکاری در جامعۀ علمی جهانی داشت. در این دوره، بسیاری از فدراسیونهای پیشرو جهانی و مجلات علمی معتبر تأسیس شدند. برنامههای آموزشی در مقطع دکتری و کارشناسی ارشد در آیندهپژوهی نیز در این مدت معرفی شد. در سالهای بعد، گفتمان به سمت پرداختن به مسائل جهانی تغییر کرد و آیندهپژوهی بخش مهمی از برنامهریزی استراتژیک شد (کریستوف و نواکی[5]، 2023).
مفهوم و تعریف آیندهپژوهی
برای آیندهپژوهی تعاریف متعددی ارائه شده است که این امر ناشی از وجود تفاوت دیدگاه درمیان آیندهپژوهان است. بنابه گفتۀ مکهال[6] (1976)، در دورههای پیش از دهۀ 1900 میلادی، اصطلاح «آیندهگرایی»[7] به طور گسترده در آثار مارینتی، بوچونی و سنت الیا به کار رفته است. با این حال، این اصطلاح در ادبیات معاصر، زمینۀ اصلی را فراهم کرد و دیگر در تحقیقات دانشگاهی در باب آینده به کار نرفت. وی میافزاید که اصطلاح «آیندهشناسی» توسط فلشتیام[8] در سال 1949، جهت توصیف علم جدیدی در باب پیش شناخت، ارائه شده است. از سال 1965 تا کنون، تلاشهای بسیاری در جهت کاربرد این رشته در اقدامات پیشبینی درازمدت، همچون سیاست، اقتصاد، جامعهشناسی و … صورت گرفته است. مکهال شرح میدهد که استفاده از واژۀ «آیندهشناسی»، توسط برتراند دوژوونل، موسس گروه فوتوریبلس[9] در فرانسه مورد انتقاد قرار گرفته است. استدلال وی آن است که این واژه، اشارۀ ضمنی به علمی بودن نتایج تحقیقات آیندهپژوهانه دارد، در حالی که قبلاً اینگونه نبودند. به جای آن، وی نقش حدس در اقدامات پیشبینی را مورد تأکید قرار میدهد و بنابراین اصطلاح «فوتوریبل»[10] را پیشنهاد میکند (مکهال، 1978). یکی از مشهورترین و واضحترین تعریف آیندهپژوهی را بل ارائه داده است. به نظر وی، آیندهپژوهی در پی شناسایی، ابداع، ارائه، آزمون و ارزیابی آیندههای ممکن و محتمل است تا بر پایۀ ارزشهای جامعه، آیندههای مرجّح را انتخاب و برای پیریزی ساخت مطلوبترین آینده، کمک کند (بل، 2003: 73). بل تصریح میکند که رواج اندیشۀ دورنگر در میان جوامع را میتوان از مهمترین دستاوردهای آیندهپژوهان دانست. آیندهپژوهان درصددند با استفاده از این اندیشه، افزون بر تأمین رفاه نسلهای کنونی، در کامیابی نسلهایی که هنوز پا به عرصۀ وجود نگذاشتهاند، نیز موثر باشند. آیندهپژوهان، آیندههای بدیل (ممکن[11]، محتمل[12] و مرجّح[13]) را جستجو میکنند. این ایدۀ مهم از سوی آیندهپژوهان بسیاری همچون: تافلر[14] (1978)، آمارا[15] (1981)، مارکلی[16] (1983) و ماسینی (1993) مورد تأکید قرار گرفته است.
سرعت تغییر و تحولات آنچنان سرسامآور است که دیگر نمیتوان با روشهای سنتی با آنها کنار آمد. این تعبیر به خوبی بیانگر جایگاه تغییر و تحولات در جوامع کنونی است. «اگر با تغییرات همگام نشوید» زیر چرخ عظیم تغییر خرد خواهید شد». آیا امکانی برای اطلاع یافتن از آینده برای افراد وجود دارد؟ قطعاً در مورد آینده هیچ چیز یقینی وجود ندارد و این از اصول اولیۀ آیندهشناسی است. اما اصل دیگری هم وجود دارد که انسان میتواند در سرنوشت آینده تأثیرگذار باشد. در این میانه دانشی زاده میشود که سعی میکند با پیشبینی عوامل موثر در تغییرات آینده به صورتی دوگانه، هم مهار تغییرات را در دست گیرد و هم جامعه را برای این تغییرات آماده کند. آیندهپژوهی فراتر از پیشبینی است و ادعای پیشگویی هم ندارد. آیندهشناسی از این منظر دانش شناخت تغییرات است. شناخت آینده از حیاتیترین علوم مورد نیاز هر انسانی است (ماتیاز و لارس- گوران[17]، 2000).
آیندهپژوهی و سیاستهای جمعیتی کشور
در هر سرزمینی، هر گونه برنامهریزی و سیاستگذاری، در گرو داشتن اطلاعات کافی و آیندهپژوهی در حوزۀ جمعیت و ویژگیهای جمعیتی آن سرزمین است؛ به عبارتی آگاهی نسبت به شاخصهای جمعیتی هر منطقه، نقش کلیدی و محوری در برنامهریزیها و سیاستگذاریها دارد. آگاهی نسبت به شمار جمعیت و تغییرات آن از گذشتههای دور تا کنون از نیازها و ابزارهای مهم سیاستگذاران و برنامهریزان در اقصینقاط جهان بوده است. امروزه نیز با اهمیت یافتن توسعه و ایجاد زیرساختهای بیشتر برای رفاه جوامع انسانی، این موضوع بیش از پیش اهمیت یافته است.
اصطلاح “سیاست جمعیت” گسترده است. در متعارفترین معنای آن، سیاست جمعیتی به طیفی از قوانین، مقررات، سیاستها و برنامههای ملی و عملیاتی صریح و ضمنی اشاره دارد که دولت برای تأثیرگذاری بر رشد، ترکیب یا توزیع جمعیت کشور وضع میکند. سیاستهای صریح، اهداف دولت را در مورد پویایی جمعیت، معمولاً در رابطه با توسعه و رفاه، اعلام میکنند، در حالیکه سیاستهای ضمنی بر رشد، توزیع یا ترکیب جمعیت تأثیر میگذارند بدون اینکه صراحتاً قصد داشته باشند (ایزاکس و اروین[18]، 1991). سیاستهای ملی جمعیت در کشورهای با باروری بالا بهطور فزایندهای بهعنوان «سکوهای سیاست» یا «چارچوبهای سیاستی» برای پرداختن به پویاییهای جمعیتی دیده میشوند. در حالیکه دولتها، سیاستهای جمعیتی خود را توسعه میدهند که منعکسکنندۀ بافت ملی آنها است، سیاستهای کشورها تحت تأثیر کنفرانسها و توافقنامههای بینالمللی و منطقهای قرار گرفته است.
از طریق سیاستهای جمعیتی در دهۀ 1970 مورد توجه قرار گرفت. در کنفرانس جمعیت جهانی سازمان ملل متحد[19] در سال 1974 که منجر به برنامۀ اقدام جمعیت جهانی شد، از کشورها خواسته شد که «به اتخاذ سیاستهای جمعیتی در چارچوب توسعۀ اجتماعی- اقتصادی، که با حقوق بشر و اهداف و ارزشهای ملی منطبق باشد، توجه کنند» (سینگ[20]، 2009). از سال 2000، کشورها به طور فزایندهای سیاستها و استراتژیهای توسعه و رشد جمعیت خود را با اهداف توسعۀ هزارۀ سازمان ملل متحد و اهداف توسعۀ پایدار هماهنگ کردهاند (می و گلدستون[21]، 2022). در این رابطه می توان سیاستهای جمعیتی به ویژه توسط کنفرانس جهانی جمعیت در سال 1974 در بخارست، کنفرانس بینالمللی جمعیت[22] در سال 1984 در مکزیکوسیتی و کنفرانس بینالمللی جمعیت و توسعه[23] در سال 1994 در قاهره شکل گرفته است (فینکل و مک اینتاش[24]، 1994؛ رابینسون و راس[25]، 2007؛ سینگ، 2009؛ می، 2012؛ رابینسون، 2016) مطرح نمود.
می (2012)، یک مرور کلی از سیاستهای جمعیتی در کشورهای در حال توسعه ارائه میکند. بحث او در مورد مسائل مربوط به جمعیت به سلامت و تولید مثل بسیار روشنگر است. استدلال میشود که حل مشکلات در این دو حوزۀ مرتبط به هم نیازمند راهحلهای متعدد، گاهی رویکردهای رقابتی برای مداخله، و مهمتر از همه، همکاری گستردۀ بین المللی و مشارکت فعال کشورهای در حال توسعه است. پیشرفتهای عمدهای در سلامت جمعیت در کشورهای در حال توسعۀ فقیر وجود داشته است. با این حال، با ریشهکنی اپیدمیهای گسترده، پیشرفتهایی در استانداردهای زندگی (هرچند متوسط) و رشد سریع جمعیت به وجود آمد. برای چنین کشورهایی، مقابله با باروری بالا به یک موضوع فوری تبدیل شده است و برنامهریزی خانواده جزء غالب سیاستهای جمعیتی آنها است (می، 2012).
بررسی روند سیاستگذاری جمعیتی در کشور نشان میدهد که جامعۀ ایران سه دورۀ سیاستگذاری جمعیتی را تجربه کرده است. دو دورۀ نخست با هدف کاهش نرخ باروری و کنترل رشد جمعیت به ترتیب از اواخر دهۀ 1340 و 1360 شمسی اتخاذ شده و دورۀ سوم با هدفی متفاوت، یعنی افزایش نرخ باروری و رشد جمعیت از اوایل دهۀ 1390 شمسی آغاز و تا به امروز ادامه داشته است. شواهد آماری موجود نشان میدهد که سیاستهای جمعیتی با هدف کاهش نرخ باروری کل و رشد جمعیت موفق بودهاند، اما سیاستهای افزایش جمعیت که با مسئلۀ کاهش نرخ باروری به زیر سطح جایگزینی متناظر است موفقیتی در پی نداشته است. اصلاح قانون تنظیم خانواده در سال 1388 را میتوان نقطۀ آغاز سیاستهای جمعیتی حاضر و آغازگر گفتمانی دانست که نگرانی از روند کاهشی نرخ باروری و لزوم افزایش فرزندآوری، درون مایۀ اصلی آن را شکل میداد (بالاخانی، 1400).
کاهش نرخ باروری کل به زیر سطح جایگزینی جمعیت و کاهش رشد سالانۀ جمعیت یکی از مسائل امروز جامعۀ ایران است. کاهش جمعیت فعال، کمبود نیروی انسانی در حوزههای مختلف، افزایش جمعیت وابسته و افزایش هزینههای مربوط به خدمات اجتماعی، از ملموسترین پیامدهای اجتنابناپذیر روند تغییرات فعلی جمعیت در آینده خواهد بود. کاهش فرزندآوری فقط مسئلهای جمعیتشناختی نیست و ابعاد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی چندگانه و پیچیدهای دارد که در سالهای اخیر مباحث و مناقشات قابل توجهی پیرامون آن شکل گرفته است. ملموسترین بعد مسئلۀ جمعیت، کاهش مقدار شاخص باروری کل به رقم 1/6 در کل کشور است (سازمان ثبت احوال کشور، 1400).
با افزایش نرخ باروری کل به 01/2 در سرشماری سال 1395 چنین به نظر میرسید که سیاستهای افزایش جمعیت موفق بوده است، اما کاهشی شدن دوباره نرخ باروری کل از سال 1396 و کاهش قابل تأمل آن در سال 1399 به رقم 6/1 نشان داد که سیاستهای جمعیتی در دهۀ گذشته موفق نبوده است. ….. » (همان، 1401).
امید به اینکه با اتخاذ تدابیر لازم سیاست ها جمعیتی به سمت افزایش جمعیت برود.
[1]. Krepinevich & Cohn
[2]. Wright & Wigmore
[3]. Skulmoski et al
[4]. Bell
[5]. Kristóf & Nováky
[6]. McHale
[7]. futurism
[8]. Felechtheim
[9]. futuribles group
[10]. futurible
[11]. Possible futures
[12]. Probable futures
[13]. preferable futures
[14]. Toffler
[15]. Amara
[16]. Markley
[17]. Mattias & Lars- Goran
[18]. Isaacs & Irvin
[19]. United Nations World Population Conference (WPC)
[20]. Singh
[21]. May & Goldstone
[22]. World Population Conference
[23]. International Conference on Population and Development (ICPD)
[24]. Finkle & McIntosh
[25]. Robinson & Ross